تبلیغات
آنشرلی

آنشرلی
با موهایی بِ رنگِ شب

از صبح که از خواب بیدار شدم، جز چندبار که ضرورتا باید از اتاق بیرون میزدم، دیگه به قول مادرم -از تولاک خودم- نیومدم بیرون

اتاق حسابی پخش وپلا شده بود

کتابهام یه طرف اتاق، مداد رنگی هام، کاغذایی که سیاه کرده بودم، دفتر دلنوشته هام که باز افتاده بود یه گوشه،

خلاصه هرکی میومد تو اتاق به ذهنش می رسید که یه چند دقیقه ای راجع به فلسفه ی نظم و انضباط باهام صحبت کنه!

اما من حس میکردم -بین خودمون بمونه؛ هنوزم حس میکنم!!- گاهی وقتا باید چارچوبها رو شکست و خارج از قاعده ها عمل کرد. گرچه بزرگترا معمولا مخالفن!

به قول "پابلو نرودا"؛ به آرامی آغاز به مردن می کنی، اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی، اگر روزمرگی را تغییر ندهی...

اما چه می شود کرد. توی این اتاق ژولی پولی، انگاری ذهنم بیشتر تراوش می کنه

نمیدونم، حتی شاید بین این همه شلوغی، فکرای بد و آزاردهنده م رو گم می کنم؛ که این مسلما خیلی خوبه!!

مخصوصا واسه من که تمام عمرم گره خوردم تو افکارم با اونها زندگی می کنم....

 


[ جمعه 1390/11/14 ] [ 12:24 ] [ ترنم ] [ با من بگو ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تو قُل دیگر منی، دقیقا مثل من! با یک تفاوت کوچک؛ کِ اصلا شبیه هم نیستیم...
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :