تبلیغات
آنشرلی

آنشرلی
با موهایی بِ رنگِ شب

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر /  اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم /  زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند /  چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم /  در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم /  کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه /  پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست /  به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن /  مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی /  یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما /  ناله هایش فقط تماشا شد 

صبح فردا به مادرم گفتم /  گوش کن ! این صدای روضهء کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم /  در ودیوار خانه ای مشکی است

***

با خودم فکر می کنم حالا /  کوچه ء ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه /  راستی! فاطمیه نزدیک است...


[ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 22:00 ] [ ترنم ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تو قُل دیگر منی، دقیقا مثل من! با یک تفاوت کوچک؛ کِ اصلا شبیه هم نیستیم...
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :